تبليغاتX
شهريور
 
براي آنچه مي گوييم و آنچه نمي گوييم بازخواست مي شويم !!
 

اول - واقع مطلب اين است كه اهمیت و حساسیت 16 آذرهای دانشگاه ، بیش از این که به دلیل بزرگداشت روز دانشجو یا گراميداشت وقایع 16 آذر سال 32 باشد ، وابسته به متن اتفاقاتی است که هر سال در دانشگاه به وقوع می پیوندد. به عبارت ديگر مهم بودن اين روز براي دانشجويان نسل فعلي دانشگاه بيش از هر چيز يك "سنت" است. سنتي كه بر طبق آن همه پذیرفته اند 16 آذر باید پاس داشته شود . 

دوم - اولین 16 آذر دانشجویی من ،  در سال 82 و در فضایی پر التهاب و البته خاطره انگیز سپری شد.
ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:54  توسط محدثه پيرهادي  | 

لطفا قبول کنید ، حالا اگر هم دوست نداشتید قبول کنید ، بپذیرید(!) اگر باز هم نشد به خودتان بقبولانید (!)  که جذاب ترین برخورد علمی از سوی استادی که متعلق به جبهه ی سیاسی ای است که جبهه ی مقابلش را مدام متهم به برخورد انحصارطلبانه ، حذف رقیب و قس علی هذا می کند ، این است که این استاد در جواب یک دانشجوی گیره (ه تاء تانیث است و استعاره از بنده ) که حرف کرین برینتون درباره ی مراحل انقلاب را متفاوت با استاد فهمیده و با پاسخ های استاد هم قانع نشده که برداشت استاد از برداشت خودش درست تر است ، بگوید :« این مطلب را همه این جوری که من می گم بفهمید ... » قبول ندارید ؟!

این جا ، پژوهشکده ی امام خمینی (ره ) و انقلاب اسلامی است ... .


پی نوشت اول – با این تیر (یعنی همین مطلب ) دو نشان زده ام : یکی این که مطلب جدید در وبلاگ گذاشته ام !!!! و دیگر این که نامم به زودی در کتاب گینس به عنوان کسی که بلندترین جمله ی فارسی را نوشته است ، ثبت خواهد شد !  

پی نوشت دوم – احتمالا باید دو سه باری تا وسط جمله که آمدید ، برگردید عقب و دوباره از اول بخوانید که ببینید چی به چی بود !

پی نوشت سوم (مخصوص دوستان غیر علوم اجتماعی خوانده ) – برینتون از نظریه پردازان انقلاب است که در یک پژوهش استقرایی و با بررسی چهار انقلاب دنیا ، تلاش کرده به مشابهت ها و یکنواختی هایی در فرایند انقلاب و پیامدهای پس از آن دست یابد.  

پی نوشت چهارم – جمال چهره ی او حجت موجه ماست ... !

  نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:27  توسط محدثه پيرهادي  | 

بارها در جمع های دوستانه گفته ام و به شدت به این امر معتقدم که نسل فعلی بسیج دانشجویی چندین پله بالاتر از نسل ما ایستاده است. اثبات این گزاره نیازی به آوردن دلیل و مدرک ندارد. نگاهی گذرا به فعالیت های بسیج دانشجویی در همه ی حوزه ها و اندکی نشستن و گپ زدن و همراه شدن با دغدغه های رفقای فعلی مجموعه و مقایسه اش با گذشته موضوع را اثبات می کند . این قصه برای ما که در میانه ی تاریخ  بسیج دانشجویی دانشگاه تهران ایستاده ایم و به قولی از اهالی دوره ی رنسانس مجموعه محسوب می شویم (!) بیش از همه ملموس است . البته این تعریف و تمجید ها قطعا به این معنا نیست که این جایی که ایستاده ایم بهترین نقطه است . و قطعا به این معنا هم نیست که در مجموعه ی فعلی هیچ مشکل و مساله ای وجود ندارد . این گزاره به این معناست که ما در مسیر حرکت به سوی قله ها و آرمان هایمان عقب گرد نداشته ایم ، اشتباهات استراتژیک مان اندک بوده و مدام بر سرعت و عمق حرکت مان افزوده شده است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:6  توسط محدثه پيرهادي  | 

اول - استادي داريم  كه از تمام ويژگي هاي يك استاد خوب ۲ تا را  تمام و كمال دارد . يكي از آن ها اين است كه تسلط فوق العاده اي به منابع و متون مرجع جامعه شناسي سياسي دارد . اين استاد محترم هر وقت منبعي را در كلاس هاي درسي معرفي مي كند كه از نگاه اش مرجع بسيار مهمي است ، ضمن معرفي و تعريف و تمجيد هاي طولاني از منبع و نويسنده و ناشر و قس علي هذا ،‌ جمله ي معروفي را به كار مي برد كه : « بر دانشجوي جامعه شناسي فرض است كه فلان كتاب را حتما بخواند. » بگذريم  كه بنده خدا اين قدر اين جمله را تكرار كرده و ما يك گوش مان در بوده و ديگري پنجره ! اين اواخر تغيير موضع داده بود كه :« دانشجوي جامعه شناسي اخلاقا (!) موظف است فلان كتاب را بخواند.» اين همه نوشتم كه بگويم به نظر اين جانب ،‌ بر همه ي دانشجويان حوزه ي فخيمه و محترمه ي علوم انساني ، اخلاقا و وجدانا ، فرض است كه مصاحبه ي دكتر فياض در پنجره ي اين هفته را كه پيرامون راهكارهاي توليد علم بومي است ،‌ بخوانند. به گمانم حداقلي ترين نتيجه اش "وجدان درد " است ! مي توانيد چند صفحه  قبل ترش ، سري هم به دكتر كچوئيان بزنيد !

دوم –  چند روز پيش در جمعي ، در حال گزارش دادن به يكي از رفقا پيرامون فرايند امتحانات و حواشي احتمالي اش در پژوهشكده بودم . خانم محترمي كه صحبت هايمان را شنيده بود با تعجب پرسيد : « مگه تجديد شدي كه الان داري امتحان مي دي ؟! » گفتم :« نه ! يكي ديگه تجديد شده(!)  امتحانش رو دارن از ما مي گيرن ! » سريع منظورم را گرفت  و گفت :«  اون بنده خدا كه مردود شد ... »

  نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:2  توسط محدثه پيرهادي  | 

پیدا کردن چارچوبی که به واسطه ی آن تحلیل اعترافات متهمان حوادث  اخیر ممکن بشود کمی سخت است. این دشواری از یک سو به خاطر تنوع بسیار افراد و گروه هایی است که نقش آفرین عرصه ی ناآرامی ها بودند و از سوی دیگر به واسطه ی حضور چهره هایی که سال های سال است ، در مسیری مشخص که چندان همراه با انقلاب اسلامی و اقتضائاتش نیست ، ثابت قدم در حرکت اند و اکنون پذیرش این که به این آسانی تغییر موضع داده اند ، دشوار می نماید .

 این دشواری زمانی که پای افرادی نظیر حجاریان وعطریانفر و ابطحی و هدایت آقایی و سعید شریعتی به میان می آید ، بیشتر هم می شود. هضم صحبت های کیان تاجبخش که انگار هرازچند گاهی از سر تفریح ! یکی از پروژه های بنیاد سوروس را اجرایی می کند ، بعد دستگیر می شود و یکسری اطلاعات سوخته علمي پيرامون برنامه هاي سوروس براي ايجاد كودتاي مخملي در ايران  _که با مراجعه به سایت فارسی بنیاد سوروس هم قابل دسترسی است _ تحویل می دهد و دوباره برمی گردد سر جای اول اش ، خیلی پیچیده نیست ؛ اما ، باور کردن این که حجاریان به خاطر تعمیم  نظریات ماکس وبر به جامعه ایران از ملت عذرخواهی کند و در رد این ادعای خودش دلیل بتراشد  ، در حالی که 8 سال در معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری دولت هاشمی رفسنجانی ، پروژه ی اول و آخرش توسعه سیاسی بود ، همان قدر دشوار است که باور طلوع خورشیدِ سر ظهر در نیمه های شب ! این ناباوری شاید در مورد افرادی مثل شهاب طباطبایی (که حتی زمانی که در دانشگاه امیرکبیر تمام قامت از موسوی حمایت می کرد ، تذبذب و تزلزل اش به وضوح نمایان بود) کمرنگ تر باشد  یا حتی منتفی قلمداد شود ، اما در مورد تئوریسین ها و طراحان اصلی حداقل بخشی از اغتشاشات بعد انتخابات ، غیر قابل اجتناب است.

البته می توان به مساله خیلی پیچیده نگاه نکرد و تمامی اعترافات  و عذرخواهی ها را زیرکی منافق گونه کسانی  دانست که  بعد از رها کردن آخرین چله های کمان شان به سوی جمهوری اسلامی ، دست شان رو شده و اکنون که هستی خود را از دست رفته می بینند و کل پروژه ی اجرا شده را سوخته ، سعی در حسن سوء استفاده از رأفت اسلامی دارند تا بتوانند در سال های بعد ، با تجدید قوا و در فرصتی مناسب آن چه امروز به دست نیاوردند را کسب کنند . اگر درباره ی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی این گونه تصور شود ، احتمالا ، خیال خامی نخواهد بود ؛ چه این که دراکثر حوادث تلخ و ناگوار بعد از انقلاب تا امروز رد پایی از اعضای این سازمان نیمه مخفی وجود دارد .

 می توان گمان کرد در این چند هفته بازداشت ، حقیقت ، چنان به متهمان رخ نموده که راهی جز تمکین در برابر آن نیافته اند و در فرایند ویژه ای " حوّل حالنا " شده اند و همانند احسان طبری تمامی گذشته ی خود را کژراهه ای یافته اند که باید رهایش کرد و به صراط حق و حقیقت بازگشت . و البته در این میان نباید نقش حیاتی  قرص های موافق ساز را نادیده گرفت !

اما شاید قصه ، در مورد برخی دیگر از این افراد ، قصه ی دیگری باشد . به نظر نگارنده ، منشا این شرایط دشوار و گاهی خنده آور را باید در « من چندگانه » ی لاکانی جستجو کرد. "من" ی که سرشار از تجربه ها و گزاره های متکثر و گاهی متعارض است. ما با انسان هایی روبروییم که جهان های پنداری شان چندگانه است و تجربه ی متکثر شان به آنها اجازه ی انتخاب نمی دهد. آدم هایی که از یک سو تعلقاتی به جهان سنت و آموزه هایش دارند و از سوی دیگر برق دنیای مدرن چشم هایشان را خیره کرده و گزاره های مدرن چنان بر جان و روح شان حک شده که مانع از این می شود که ندیده اش بگیرند و آن را قبله آمال ندانند. مانند آدمی که پاهایش در دو سوی یک شکاف عظیم مانده واین شرایط دشوار مستاصل اش کرده است ، گاهی از این سوی شکاف به آن سو می روند و گاهی بالعکس  و تمام تلاششان متوجه این امر است که عناصری از این سوی شکاف را با عناصری از سوی دیگر آن به هم بیامیزند که البته به واسطه ی تعارض ذاتی شان هیچ گاه موفق نمی شوند و نتیجه ی این تلاش تنها این است که خودشان ، مدام ، خانه به دوش جهان سنت و جهان مدرن اند . البته طبیعی ترین واکنش به این مسیر دوگانه ، در جهانی که زیر و بم اش با مقولات مدرن آمیخته  شده و کل عالم و اکثریت آدم هایش زیر چتر عظیم مدرنیته گیر کرده اند وراهی برای رهایی نمی یابند ،  انتخاب گزاره های مدرنی است که خواه ناخواه در تعارض با انقلاب اسلامی و اصولیات و فروعات اش قرار می گیرد . ما با انسان هایی روبروییم که با تجربه ی دوگانه شان ، همیشه در دوراهی مانده اند و به قول محمد علی ابطحی تنها زمانی که در چاردیواری بسته ی زندان اوین و فارغ از تمام هیاهوهای سیاسی ، منصفانه ، با من ِحقیقی شان مواجه می شوند و من ِفعلی شان را مورد قضاوت قرار می دهند ، با نگاه به گذشته ای که غالبا سرشار از مبارزه و انقلابی گری بوده است ، من ِسنتی شان غلیان می کند و راهی برای خودنمایی جستجو می نماید. اما ، آیا این انتخاب پایان این دوگانگی ها و خانه به دوشی هاست ؟!


پی نوشت : شايد جاي نوشته اي درباره ي آن چه اين روزها در مجلس گذشت در اين وبلاگ خالي باشد ؛‌ اما ، ترجیح می دهم درباره ی این روزهای مجلس چیزی ننویسم. لفظ اصولگرا کم کم دارد برایم تداعی کلمات عجیبی می کند . مثل .... چشم آقاجان ! تند نمی روم !

  نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 14:13  توسط محدثه پيرهادي  | 
دوره ي ده ساله ي رياست آيت الله شاهرودي در قوه قضائيه به پايان رسيد و كليد دستگاه عدالت دارد به كسي سپرده مي شود كه چشم اميد خيلي ها به تحول خواهي و خانه تكاني هاي او در دستگاه قضا دوخته شده است . كسي كه اميدواريم با مفاسد اقتصادي كه ام الفساد فسادهاست ، مقابله جدي داشته باشد و داغ اجراي فرمان ۸ ماده اي آقا را به دلمان نگذارد !  به همين مناسبت بخشي از يكي از قصه هاي " سري كه درد ... مي كند " سيد مهدي شجاعي را كه به برخي از نگرشهايي كه درباره ي اين مبارزه وجود دارد بي ربط نيست ، نقل مي كنم . لطفا تا مي گويم سيد مهدي شجاعي ياد نامه اش در ايام انتخابات نيفتيد ، انتخابات تمام شد ،‌ زين پس به آينده بينديشيد . با وجود تمام اين اتفاقات ، مهرباني هست ،  سيب هست ....! به قول محمد كاظم كاظمي :

ياد من باشد و باشد گله ديگر نكنم

با برادر سخن از فاصله ديگر نكنم

البته برادران و خواهراني كه برادر و خواهري شان را اثبات كرده اند ها !!

 

" بعضي از آدم ها سعي مي كنند كه دزدي را كار زشت و ناپسندي جلوه دهند.البته كاش فقط سعي مي كردند.عده اي واقعا باورشان شده كه امرار معاش از طريق دزدي كاري ناشايست است.

نگاه اين قبيل آدم ها به يك دزد يا سارق ، شبيه نگاه به يك فرد خلافكار است.اين ها حتي نسبت به رشوه و اختلاس هم نظر مثبتي ندارند. و اگر زماني در معرض داد و ستد رشوه يا انجام اختلاس قرار بگيرند، به انحاء مختلف سعي مي كنند كه اسم ديگري روي آن بگذارند  و شانه از زير بار مسئوليت خالي كنند ، از ترس اين كه مبادا مورد سرزنش ديگران واقع شوند يا وجدان درد بگيرند.

البته همه ي اين افراد هم مقصر نيستند يا الزاما سوء نيت ندارند .جو جامعه و افكار عمومي به قدري مسموم شده كه همه ي مردم به راحتي نمي توانند درست و غلط و حق و نا حق را از هم تشخيص بدهند.....

... چه كساني دزدي را بدنام كرده اند يا باعث به وجود آمدن نگاه منفي نسبت به دزدي در جامعه شده اند؟

 پاسخ من در يك جمله اين است : كساني كه عرضه و شهامت دزدي ندارند، سعي مي كنند كه دزدي را عملي خلاف جلوه بدهند و چهره ي دزدان شريف و زحمتكش را مخدوش و مغشوش كنند. وگرنه كسي كه طعم شيرين سرقت را چشيده باشد ، محال است كه نسبت به اين حرفه خيانت كند و زبان به دروغ و خدعه و خيانت بگشايد ."

 اين جمله ي آخري خيلي خيلي گوياست ....

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 20:57  توسط محدثه پيرهادي  | 

الهي عظم البلاء

وبرح الخفاء

وانكشف الغطاء

وانقطع الرجاء

و ضاقت الارض و منعت السماء

و انت المستعان و اليك المشتكي

و عليك المعوّل في الشدة و الرخاء

 اللهم صل علي محمد و آل محمد

*  چون سختي ها به نهايت رسد ،‌ گشايش پديد آيد و آن هنگام كه حلقه هاي بلا تنگ گردد ، آسايش فرا رسد . ( حكمت 351 )

  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:4  توسط محدثه پيرهادي 

بیژن ایرانی در  " در چشم باد " دیالوگی دارد که : « آدمای کوچیک از آدمای بزرگ توقعات بزرگ دارن . باورشون نمیشه اونام پاشون بره رو پوست خربزه ... » قصه ی ما هم همین بود . ما هم توقع نداشتیم پای محمود احمدی نژاد برود روی پوست خربزه ! خیلی برایمان سنگین بود.

اما ، محمود احمدی نژاد ، از امروز ، وقتي حكم اش تنفيذ شد ، رئيس جمهور ماست. هم طبق اصل ۱۱۴ قانون اساسي ، هم طبق اصل ولايتمداري اش . احمدي نژاد قطعا بهترين گزينه موجود بود و بهترين گزينه موجود هست.

با حفظ خاطرات تلخ اين چند روز ، با حفظ موضع در مورد مشايي ، سلام آقاي رئيس جمهور ... تا زماني كه رابطه ات با آقا پدر و پسري است روي ما حساب كن...


* آقا چند سال پيش جايي فرموده بود : « آن چه پیغمبر اکرم در ظرف ۱۰ سال حکومت خود انجام داد ، جوامع معمولي و رهبران معمولي مومن به همان راه در ۱۰۰ سال نمي توانند انجام دهند.نواخت كار و آهنگ حركت ما ، آهنگي است كه از ضعف هاي ما سرچشمه مي گيرد. » گاهي فكر مي كنم شايد اتفاقات يكي دو هفته ي اخير ، از ماجرای هواپیماها گرفته تا محسن روح الامین و مشایی و احمدی نژاد و ... ُ اين قدر تند تند و پشت هم ، رخ داد تا ماه شعباني يادآوري كند تا صاحب اصلي انقلاب نيايد ، « همه چیز » سامان نمی گیرد . به قول بچه های جنگ مملکتی که صاحبش نباشه اوضاع اش بهتر از این نمی شه !  

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 4:20  توسط محدثه پيرهادي  | 

دهان من بسته است رفقا !

مدام از من نپرسيد كه چرا اين جوري شد . اس ام اس نزنيد كه « مسئله ای داریم لطفا توجیه کنید !» من همان روزي كه ارسال نامه ي آقا به احمدي نژاد برايم محرز شد و تا غروب تلخ اش خبري از عزل مشايي نشنيدم ، از وزارت توجيهات دولت نهم استعفا دادم .

نپرسید چرا احمدی نژاد دست از سر مشایی برنمی دارد ،‌ چرا به دستور آقا عمل نکرد ، چرا در جواب حرف حق وزرا ، بی منطقی پیشه کرد.

نپرسید چرا نامه اش به آقا این قدر دیر و این قدر اداری بود . نپرسید چرا احمدی نژادی که در انتخابات اسم اش شده بود " آقای گفتمان امام و رهبری (!) " حالا ، اين قدر بي مبالات شده ... من بي دفاع ام. من اين چند روز از پس خودم هم برنيامده ام. فقط  سوالات و گزاره ها و خاطراتي در ذهن ام مرور مي شود .

از خودم مي پرسم واقعا مشايي چه جور آدمي است ؟ آيا خوش بيني من به او _ كه در پست قبلي ام منعكس شده بود _ درست است ؟ اگر مشايي حجتيه اي بود ،‌ ولايت فقيه را قبول نداشت ، به فلان سفارتخانه رفت و آمد داشت ، اسلام را مال اين دوران نمي دانست ،‌ و غيره و غيره ، سكوت 4 ساله ي كساني كه حالا پرونده ها و افكارش را رو مي كنند ، توجيهي دارد ؟ 

من هيچ چيز نمي دانم . من فقط مي دانم كه هنوز در شوك و بهت ناشي از تاخير 7 روزه ي احمدي نژاد در اجراي حكم آقا به سر مي برم ...  من فقط مي دانم كه به قول شهيد مطهري : « ما طرفدار اصوليم نه شخصيت ها . » ...

البته اين را هم در جواب رفقايي كه اين چند روز با نيش و كنايه ، روي آتش بالا و پايين پريدن هاي ما در ايام  انتخابات را به رخ مي كشند بگويم كه  موضع ما هنوز هماني است كه در ايام انتخابات بود . احمدي نژاد بهترين گزينه ي ممكن در ميان كانديداهاي حاضر بود و هست ؛ علي الخصوص در همين بحث ولايت پذيري . مگر اين كه به پژوهشكده ي رويان ، ساخت كانديداي  پنجمي را كه تمامي ويژگي هاي مورد نظر ما را دارا باشد ، سفارش مي داديم كه متاسفانه دير اقدام كرديم !

این مطلب بنا بود طولانی تر باشد اما ترجيح مي دهم منتظر روزهاي بعد و اتفاقات خوب بمانم .

فان مع العسر يسرا . ان مع العسر يسرا . ( آيات 5 و 6 انشراح )

 

  نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10:20  توسط محدثه پيرهادي  | 
معتقدم تمامي ما ، مشايي ، مرد خبرساز دولت نهم را از دريچه رسانه ها مي شناسيم . اصالتا او وقتي ديده شد و زماني مهم شد كه گاف هاي مكررش  به تيتر يك و دوي رسانه ها و مطبوعات راه يافت . همه ي ما او را اين گونه مي شناسيم ، چون رسانه ها خواستند او اين گونه ديده شود . چون روي حركات غلط او مانور دادند و حتي حركات غير غلط اش را غلط اندر غلط جلوه دادند. مشايي ، سيبل رسانه هاي مخالف و حتي موافق دولت شد ، و البته مقصر شماره يك اين اتفاق خودش بود .

قدرت رسانه ها را من زماني دانستم كه "فاطمه رجبي" همسر پرحاشيه ي دكتر الهام را از نزديك ديدم. تا قبل از اين ديدار حضوري مسلم ترين گزاره ي ذهني ام در مورد رجبي اين بود كه او انسان بي منطق و تندرويي است . بخشي از اين نگاه مربوط به نوشته هاي او بود و بخش مهم ترش مرتبط با تصويري كه سايت ها و روزنامه ها به طور مكرر از او ارائه داده بودند. اما وقتي اين ديدار حضوري اتفاق افتاد ، خيلي از تصوراتي كه داشتم رنگ باخت . او خيلي منطقي ، خيلي روشن ( منظورم اين نيست كه هاله ي نور داشت ! ) و خيلي اصولي بود.در صحبت با مخالفان از كوره در نمي رفت و خلاصه مجسمه ي تحجر نبود ! قطعا راقم اين سطور هنوز هم به برخي عقايد ، نوشته ها و شيوه هاي خانم رجبي با نگاه نقد يا حتي نفي مي نگرد ،‌اما اين دليل نمي شود كه او را تماما و در همه ي وجوه اش نفي و طرد كنم .

اگر دوستان عزيزم ، كه با الطاف فراوان ، بنده را در مقام وزارت توجيهات دولت احمدي نژاد منصوب كرده اند (!) از اين سخن برنياشوبند و تكفيرم نكنند ، مي خواهم بگويم اين روزها فكر مي كنم قصه ي رحيم مشايي هم چيزي در همين احوالات است. مشايي اشتباه زياد داشت ، گاف زياد داد ، حرف هاي نامربوط بسيار گفت  و خلاصه در اين ۴ سال تن و بدن ما را خيلي لرزاند (!) با اين همه او مجسمه و مصداق عيني تمام بدي هاي عالم نبود ؛ چيزي كه رسانه ها از او ساختند و ما تماما باورمان شد.

اسفنديار رحيم مشايي قطعا گزينه ي خوبي براي معاون اولي احمدي نژاد و به طور كلي كابينه ي دهم نيست . خبرهاي خوبي هم رسيده كه خدا بخواهد در روزهاي آينده ، كناره گيري اش از معاون اولي قطعي مي شود ، اما ما بايد حواس مان باشد ، چقدر در تسخير رسانه ها هستيم ؟!


پ.ن ۱ : دوستاني كه ديشب سخنراني احمدي نژاد در مشهد را ديدند ، پيرو پست قبل ،  توجه داشته باشند كه جمعيت ميليوني حاضر در سخنراني دكتر كه سرتاسر صحن جامع رضوي را پر كرده بودند ، در دو حالت قابل تحليل اند : 

يك : اين جمعيت اندك از مردم ايران نبودند (!)

دو : اين جمعيت كثير همگي در نتيجه انتخابات ترديد داشته و در اعتراض به نتايج انتخابات در صحن جامع رضوي تحصن كرده بودند !!!

ديديد ؟! تحليل هاي آقاي هاشمي ردخور ندارد !

پ.ن.۲: اين تيتر را از نوشته ي آقاي قدياني در وطن امروز ديروز برداشته ام . پيشنهاد مي كنم مقاله ي او با عنوان "قصه ي ما و هاشمي" را اينجا بخوانيد . حرف هاي دل ما را زده ،‌آن هم در يك روزنامه ي رسمي !

پ.ن.۳ : خدا بخواهد ۴-۵ روزي مهمان امام رضا (ع) هستم و دعاگوي همه ي رفقا البته.تاييد كامنت ها مي ماند براي پس از بازگشت ان شاءالله.نا اميد نشويد ، به كامنت گذاشتن هايتان ادامه دهيد !!

  نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 13:33  توسط محدثه پيرهادي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM